الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )

109

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )

يا از مقام قربم يا از قطع نعمتهايم از آنها ) اگر همه اهل آسمانها و زمينم به من اميد بندند ، و بهر يك از آنها به اندازه اميدوارى همه دهم ، به قدر عضو مورچه‌اى از ملكم كاسته نشود ، چگونه كاسته شود از ملكى كه من سرپرست او هستم ؟ پس بدا به حال آنها كه از رحمتم نوميدند ، و بدا به حال آنها كه نافرمانيم كنند و از من پروا نكنند . 8 - سعيد بن عبد الرحمن گويد : با موسى بن عبد اللَّه ( بن حسن ) در ينبع بودم و هزينه سفرم تمام شده بود ، يكى از فرزندان حسين عليه السّلام به من گفت : در اين گرفتاريت بكه اميدوارى ؟ گفتم : بموسى بن عبد اللَّه ، گفت : بنا بر اين حاجتت روا نشود و بمقصودت نرسى . گفتم : براى چه ؟ گفت : زيرا در يكى از كتابهاى پدرم ديدم كه خداى عز و جل ميفرمايد : - سپس مانند حديث سابق را ذكر نمود - من گفتم : پسر پيغمبر ! برايم املا كن . برايم املا فرمود . من گفتم : نه به خدا بعد از اين از او حاجتى نخواهم . خوف و رجا 1 - حارث يا پدرش مغيره به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : وصيت لقمان بپسرش چه بود ؟ فرمود در آن وصيت مطالب شگفتى بود و شگفت‌تر از همه اين بود كه بپسرش گفت : از خداى عز و جل چنان بترس كه اگر نيكى جن و انس را بياورى ترا عذاب كند ، و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناه جن و انس را بياورى به تو ترحم كند .